زندگی سگی

0 comments
امشب قصد دارم اینجا بخشی کوتاه از زندگی سگی خودم رو شرح بدم، حداقل برای دل خودم، تا شاید هر شب این موج غم و اندوه روی سرم خراب نشه.! خوب! امشب هم مثل بقیه شبها حس و حال خوبی ندارم و در کل فاز منفی عجیبی تمام وجودم رو گرفته، اما تمام هدفم رو روی این نقطه معطوف کردم تا علت این همه احساس ناراحتی رو پیدا کنم.
همه چیز شاید ازاونجائی شروع شد که تقریبا 15 سال پیش از یک شهر و استان دیگه اومدیم اینجا، از جائی که تمام خاطرات زندگیم اونجاست و هنوز بعد از این سالها وقتی یک شب تنها پا به اون محل گذاشته بودم آنچنان حس غربتی من رو گرفته بود که حتی حاظر به ترک اون محله نبودم محله ای که تا 16 سالگی اونجا بزرگ شدم کلی دوستان صمیمی داشتم، هر چند که گاهی جرّ و بحث و دعوا هم می کردیم اما واقعا صمیمیت این جمع بی نظیر بود این سالهای آخری در واقع روزی نبود که بچه های محل دور هم جمع نشن و یک فوتبال گل کوچیک از سر ظهر تا وقت شام بازی نکنند، یادش بخیر توپ پلاستیکی دو لایه و دروازه هائی که درست کرده بودیم، هر روز چند نفری با هم به مدرسه می رفتیم و بر می گشتیم تعداد بچه های هم سن و سال توی این محل کم نبود هر جا هر مشکلی که می شد پشت هم مثل کوه ایستاده بودیم، مثل دوران کودکی و نوجوانی همه آدمها این جمع همیشه این قدرها صمیمی هم نبود گاهی دعوا و بحث و مشاجره و حتی قهر و آشتی هم خیلی فراوون داشتیم یک روز دو نفر قهر می کرد و چند وقت بعد بقیه سعی می کردند تا آشتیشون بدند و این جمع صمیمی و دوستانه رو حفظ کنند.
اما از وقتی به اینجا پا گذاشتم هرگز نتونستم یک دوست خوب و رفیق شفیق پیدا کنم تا بقولی ایام شباب رو به خوشی بگذرانم و اینطور تباهش نکنم که حال اینگونه از دست روزگار مثل ضعیفه ای مویه و لابه کنم.
پا دردهایم از همان زمان شروع شد، کمک کم بیماری دیگه ای هم اضافه شد نمی دانم این دیگر کجا بود مانند بلای آسمانی بود چیزی تا نابود شدنم باقی نمانده بود می خواست دودمان را به باد دهد که با ورزش و مدیتیشن در مقابلش ایستادگی کردم تا حداقل بتوانم به درسهایم برسم و آینده بهتری را برای خودم و خانواده تنگدستم رقم بزنم.
شب و روز کارم شده بود درس خواندن و جنگ و ستیز با بیماری که تنها حاصل تفکراتم بود آن هم به خاطر غم غربتی که خودم از آن خبر نداشتم و ناخودآگاه تمامی جسم و روانم را گرفته بود و نتیجه اش شده بود این بیماری، گاهی از شدت افسردگی و تصور منفی سر به دیوار می زدم و مثل ابر بهاری اشک می ریختم حتی یاد آوریش هم دردناک است و روح آدم را بقول صادق خراش می دهد.
هیچ وقت چنین روزهائی را تصور نمی کردم، اما هرچه بود گذشت و تاثیر منفی خودش را گذاشت، آنچنان که هنوز اثراتش رهایم نمی کند،بدتر از آن این بود که بعد از اینکه آنوطر کمر همت به درس خواندن بسته بود تنها در دوران مدرسه موفق بودم و آزمون ورودی دانشگاه با آنکه موفق شده بودم که سدش را بشکنم اما از نتیجه اش راضی نبود و از فرط ناراحتی آنچنان گندی زدم که خودم هم از چنین غلط کردنی پشیمان شدم اما پشیمانی دیگر سودی نداشت، آن زمان بود که که پی بردم واقعا غم حماقت خود شخص و نداشتن یک راهنما و پشتیبان مناسب واقعا چیست و چه دردناک انسان خودش را به قعر چاه می اندازد و دوازده سال عمر تحصیلی اش را تباه می کند.
اما بدتر از همه رفتن به خدمت سربازی و دوران مبارک آشخوری بود، از روزی که قدم به پادگان گذاشتم دردسرهایم شروع شد، تصورش سخت نیست اینکه یک بیمار روانی و افسرده چون من در میان این جماعت خشن چکمه پوش چه عذابی می کشد، هر روز برایم جهنمی شده بود با این حال حتی حاضر به گرفتن یک مرخصی ساده هم نبودم، آنقدر از خانه و خانواده بیزار شده بودم که بی هیچ خبری و بدون یک ریال پول به این عرصه زبر و بی احساس قدم گذارده بودم، در مدت کوتاهی چندین مورد جرّ و دعوا داشتم با هیچ کس سر سازگاری نداشتم، انگار خودم نبودم،سرتان را به درد نیاورم مدتی نگذشت از بهترین سازمانها بعد از دوران آموزش بیرون آمدم و پس از مدتی بستری شدن در بیمارستان روانی مشهد و یک فقره خودکشی با قرص از خدمت مقدس سربازی اخراج و با مهر معافیت از خدمت سربازی به دلیل بیماری روانی راهی خانه شدم، از اینجا به بعد دیگر دنیا روی سرم خراب شد در چاه تاز های که برای خودم کنده بودم غرق شدم، با این کارت معافیتاحساس می کردم دیگر هیچ جایگاهی در این جامعه ندارم و از اینکه چنین بلائی بر سرم اورده بودند شدیدا ناراحت بودم هر چند تا اندازه بسیار زیادی خودم هم مقصر بودم و اغفال شدم.
اما در واقع همینطور بود من که خودم را تا دیروز در بهترین سازمانها تصور می کردم دیگر هیچ امیدی به کوچکترین کار سازمانی نداشتم و تنها کورسوهای امیدم را دیگر با این کار سوزانده بودم.
بعد از یک هفته پا در عرصه شغل سخت و طاقت فرسای مکانیکی ماشین آلات راهسازی گذاشتم، علاقه شدیدی به این کار در وجودم احساس می کردم هر چه من با میل و رغبت بیشتری کار می کردم از سوئی دیگر حضرات سوء استفاده گر اوستا کار بیشتر پا بر روی این احساس می گذاشتند و مایه دلسردی بودند تا جائی که بعد از هفت سال تازه به این نتیجه رسیدم که تمام این سالها استثمار شده ام و در این سن هنوز هیچ ندارم و اگر در جا می زدم بیشتر سود برده بودم، خلاصه از اواسط بیست و هفت سالگی تازه از از نو شروع کردم به کسب پول و پس انداز و تا پا به عرصه واقعی خلاف نگذاشتم نتوانستم پس اندازی کنار بگذارم، علاوه بر همه اینها در طی این سالها مخارج خانه و بیماری پدر را یک به یک، برادر به برادر به دوش کشیدیم و بسی رنج بردیم، و این شاید تنها دستآویز من برای کار و کوشش بیشتر بود.
و اما امروز بعد از این همه سال و بعد از مرگ پدر احساس دلتنگی و غربت همه روانم را تسخیر کرده و توان فکر کردن را از من گرفته است. احساس می کنم از زندگی خودم راضی نیستم از زنده بودنم از آنچه که دارم و ندارم از همه انسانهای اطرافم از هیچ چیز و هیچ کس احساس رضایت و خشنودی ندارم، و بزرگترین درم این است که که نمی دانم مشکل از کجاست ایا این درد همه است!؟
نمی دانم چرا باید اینطور باشد. شاید همه اش بخاطر این است که دوستانی ندارم تا اوقات فراغتم را با ایشان بگذرانم و اینکه اسیر زندگی صنعتی و ماشینی شده ام و در این شهر بی کس مانده ام، هر چه است مثل خوره تمام روانم را آزار می دهد.
» ادامه مطلب

فسرده ام

0 comments
یک شب آخر هفته دیگه هم گذشت و اما باز تکرار مکررّات،دوست داشتم یکی هم مثل خودم شنونده حرفهای درونم بود همونطور که من برای تو، نمی دانم چه کرده ام که همه حرفهایم به هیچ انگاشته می شود، اگر با سنگ خارا سخن می گفتم تا حال صدائی از خودش در آورده و حرکتهای تکراری نشانم نمی داد، غیر از اینجا مکان امن دیگری آیا سراغ دارم که درد دلهایم را برایش بگویم، هرگز!!
همه دغدغه هایمان همین است، و من آن کورسوی دردهای تو هستم که هر زمان از دنیای اطرافت گریزان شده ای و به تنگ می آئی نا خواسته به اینجا پناه می آوری، ای کاش دل کوچک من هم چنین پناهگاهی داشت.
شبی دیگر گذشت و من از عمر هیچ نفهمیدم جز تمامی این امواج منفی که همه فضای تاریک اتاق را در خودش گرفته تا به من احساس خفگی دست دهد، امیدوارم هیچ وقت هیچ کس به اینجا نیاید تا بداند و بفهمد که تا به این مقدار ضعیف و ناتوان شده ام و دردهایم را در سینه نگه داشته و بارش را به دوش کلمات در این فضای مجازی گذاشته ام، نه من دیوانه نیستم، نه عاشقم و نه دیوانه، تنها موجودی هستم از این جماعت دو پا، دارای احساس که حتی مستی شراب تلخ هم دیگر دردی از من دوا نمی کند، نمی دانم اسباب این همه رذالت و سنگدلی بشر چیست که هر چه بیشتر به جلو می رود بر بی رحمیش افزوده می شود.
امشب همه زمزمه لبهایم شده است این شعر زیبای رودکی

بوی جوی مولیان آید همی--- یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او--- زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست ---خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی--- میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان--- ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان--- سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی--- گر به گنج اندر زیان آید همی

» ادامه مطلب

غربت من

0 comments
امشب از اون شباست که بدجوری احساس دلتنگی می کنم خستگی و فاز منفی از همه وجودم میباره، احساس می کنم دیگه از زندگی خسته شدم با اینکه تا خرخره مشروب خوردم و امشب رو با ابولی و کامی رفتیم خوش گذروندیم اما این حس بدجوری به من حاکم شده، حس نمی کردم بعد از اون همه خنده و قهقهه زدن طوری که از خنده زاید احساس سنگ کوب به من دست می داد و نفسم بند می اُومد حالا اینطور احساس غربت و دلتنگی داشته باشم و بعد از این همه مدت حس و حال نوشتن توی این بیغوله رو پیدا کنم چقدر این حس دلتنگی و غربت طاقت فرسا شده .
تمام طول شب بحث همین بود- کامی جان و من بعد عمری هنوز تجرّد اختیار کرده بودیم و نمی تونستیم به اون ایده آل خودمون دست پیدا کنیم، هر چی بود تکیه کلام این بود بابا تو که هنو جوونی و تازه داری پا میزاری توی سی سالگی! اما کامی چی!؟ اون دیگه رسیده به سی و شش ، هفت ، با این حرفها امیدوار می شدم اما درد من که این چیزا نیست. سری که درد نمی کنه چرا دستمال ببندیم ، این طرز فکر هنوز نتونسته یکی همفکر و مشابه خودش پیدا کنه و هر چی توی این آئینه نگاه می کنه کارش سخت تر می شه ، نمی فهمم آخه این چه زندگی شده ، تمام عالم رو امشب به من می دادند باز هم احساس دلتنگی داشتم و دارم، نمی فهمم این حس غربت و این خلاء رو چطور باید پُر کنم، فکر می کنم همیشه بخاطر همین حجب و حیاء بیخودی از زندگی احساسی خودم عقب افتادم و به زندگی ماشینی که هیچ وقت دلم نمی خواست گذروندم، نمی فهمم تا کجا باید به این وضع ادامه بدم کاش می تونستم اونچه که توی دلم مونده و یخ زده راحت و بهتر از این مطرح کنم؛ این فقط درد من نیست درد خیلیاست. نفس عمیق
امشب فقط حس این موزیک رو دارم، واقعا از شنیدنش حس غریبی به من دست میده
موزیک بی نظیر از دالیدا
I found my Love in portofino



کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
» ادامه مطلب

افزایش میل جنسی زنان

0 comments
میل جنسی زنان – چگونه بطور طبیعی افزایش می یابد

توسط ساشا تاکوفسکی

برخی از تقویت کننده های گیاهی که قادر به تقویت قوای جنسی در طول دوره افزایش میل جنسی زنانه هستند در زیر آمده اند که می توانند بطور طبیعی سبب افزایش لذت سکس و همینطور عاملی موثر بر وضعیت روانی بدن به صورت فعال و پرانرژی باشند تا تماس جنسی را تبدیل به تجربه ای لذت بخش کنند. معمولترین عوامل گیاهی افزاینده میل جنسی زنان عبارتند از :

جینگو ( درخت معبد)

جینگو یا پر سیاوشان موئی تاثیرش در اعمال جنسی اول بار بعد از استفاده یک مرد مسن که قصد بهبودی حافظه اش را داشت مورد بررسی قرار گرفت. اعمال جنسی او به گونه ای شگفت آور که توجه محققین را به خود جلب کرده بود بهبود یافته بود. بررسیهای بعدی نشان داد که جینگو همچنین دارای تاثیر مثبت بر میل جنسی زنان است.

یک آزمایش بر روی 63 بیمار با استفاده از شیره جینگو تاثیر آن را بر 84 درصد از بیماران مصرف کننده داروهای ضد افسردگی که کاهنده میل جنسی می باشند نشان داد. در این مطالعه درتمامی نواحی میل وشهوت جنسی بهبودی بهمراه میل , شور جنسی و ارگاسم مشاهده شد.

آرژنین

نوعی آمینو اسید که به صورت ال آرژنین هم ارائه می شود. یکی از پر مصرف ترین مکملها برای افزایش مدت زمان میل جنسی در هر دو گروه مردان و زنان است که برای بصورت ویاگرا طبیعی در دسترس قرار می گیرد.

آرژنین جهت ساختن اکسید نیتریک مورد نیاز است, ترکیبی که وظیفه اش شل کردن رگهای خونی بدن برای کمک به جریان خون بوسیله سرخرگهاست ,این چرخه شامل اعضاء جنسی بدن نیز می شود.

در یک مطالعه بالینی روی 77 زن با رغبت جنسی کم یکی از ترکیبات حاصل یا مسکنها داده شد. زنانی که آرژنین مصرف کرده بودند بهبودی بیشتری را همچون گزارش افزایش میل جنسی 71 درصدی در مقابل 42 درصد نشان دادند. همچنین آنها پیشرفتهای دیگری مانند شادابی در زندگی زناشوئی, بهبود در تعداد دفعات ارگاسم و کسب تجربه بهتر احساسی ناحیه کلیتورس (چوچوله) را گزارش کردند.

DHEA

نوعی هورمون که بصورت طبیعی توسط غدد فوق کلیوی تولید می شود و در بدن به دو هورمون استروژن در زنان و تستسترون در مردان تبدیل می شود. مقدار این هورمون همراه با سن افراد بطور طبیعی کاهش می یابد که در نتیجه می تواند موجب کاهش میل جنسی بشود. بهمین منظور افراد مسن تر یک کاهش طبیعی در اعمال جنسی بهمراه دارند. چندین مطالعه با انجام آزمایشی از مکمل فوق توانست پیشرفت و بهبودی در این گروه سنی نشان دهد.
پژوهشی تازه بیان می کند که این هورمون می تواند در هر دو گروه زنان و مردان به داشتن رابطه جنسی بهتر کمک کند. دستور و نظارت پزشک برای مصرف این مکمل کاملا ضروریست. شما قبل از مصرف ملزم به مشورت با یک متخصص با تجربه در زمینه سلامتی هستید و اینکه با اطمینان از هورمون با دوز مناسب مصرف کنید و در وضعیت خوب و سلامتی باشید.

Ginseng

جنسینگ یا درخت جنسه دارای امکان رفع نارسائی میل جنسی در مردان و زنان است و بهمین منظور هزاران سال است که در چین مورد استفاده قرار می گیرد. اجزاء کاربردی جینسنوسایدها بر همین عقیده موجب تسهیل رهاسازی اکسید نیتریک در رگها می شوند که افزایش جریان خون در ناحیه کلیتورس ( چوچوله) ور نتیجه داشتن ارگاسمی بهتر است. جینسینگ به داشتن فیتواستروژن ( نوعی ماده گیاهی ) معروف است وبر این باور است که به کاهش استرس بدن کمک می کند و این نیز برای میل جنسی در زنان مفید است.

Dong Quai

دانگ گوئی از گیاهان معطریست که در چین, کره و ژاپن می روید وتوسط پزشکان طب گیاهی بعنوان دارو برای گونه هائی از مشکلات سیستم جنسی زنان از تنظیم دوره قاعدگی تا درمان مشکلات یائسگی مورد استفاده قرار می گیرد و به داروی گیاهی زنان معروف است.
از آن بعنوان یک تقویت کننده متدوال خون استفاده می شود که شامل ویتامینهای E , A وB12 و مملو از تانین است. محققین تابحال شش مشتق کمارین را شناسائی کرده اند که موجب عدم انقباض و اثرات کاهش فشار خون هستند. روغن گیاه دانگ گوئی شامل لیگوستیلید. باتیلفتالید. اسید فرولیک و انواعی از پلی ساکاریدهاست.

این عناصر می تواند به کاهش لختگی خون و شل شدن دیواره رگها کمک کند. هر چند تنها برای افزایش میل جنسی استفاده نمی شود و تاثیرش بر تمام بدن می تواند به احساس مردانه بیشتر در زنان کمک کند و بهمین شکل اثر آن بر روی رگهای خونی موجب انتقال خون به اعضاء جنسی بدن می شود.

میل جنسی در زنان پیچیده است و ممکن است نتیجه هر دو حالت طبی و روانی باشد. برای میل جنسی در زنان ترکیبی از همه داروهای طبیعی فوق می تواند به آنها در داشتن احساسی بهتر و افزایش میل جنسی با پیشرفت در خلق و خوی , کاهش استرس, افزایش اسید نیتریک و بهبود جریان خون بطور کلی کمک کند.

مصرف هر کدام از داروهای فوق باید تحت نظر پزشک و متخصص با تجربه باشد.

منبع
» ادامه مطلب

سفر سبز

0 comments
طبق قولي که اينجا به خودم داده بودم و عهدي که بسته بودم ديروز بيست و دوم بهمن تهران بودم تا در کنار بقيه سبزها جنبش سبز حضور محکمي از خودش براي همه دنيا به نمايش بگذاره و نشان بده که تا کجا خودجوش و مردمي و براي داشتن امتيازات خاصي مثل دستمزد و حقوق و..... به خيابان نيومده
صبح زود از ترمينال با يک بي آرتي به سمت آزادي راه افتادم تمام مسيرها رايگان بود ميدان امام حسين اتوبوس متوقف شد گفتند از اينجا به بعد بايد پياده ..... ميدان کاملا در اشغال نيروهاي سرکوبگر يگان ويژه و لباس شخصيها بود تمام مسير رو تا انقلاب پياده روي کردم اينطور که مشخص بود حکومتيها تمام نيروهاي خودشون رو براي اين روزها جمع کرده بودند همه بسيجي از پيرو جوان و زن مرد.... طول مسير پر بود از چادرهائي که عکس و پرچم پخش مي کردند تمام فرعيها و چهار راههاي منتهي به مسير امام حسين تا آزادي توسط چماقداران نيروي انتظامي و اطلاعات و سپاه اشغال شده بود و ورودي هر چهار راه از فاصله حدودا دويست متري با موانع بسته شده بود , به فاصله هر 10 متر دو طرف خيابان دو تا گروهبان کنار هم ايستاده بودند ديدن همين سرکوبگران تا دندان مسلح باعث شده بود به قدرت سبزها بيشتر ايمان بيارم و با قوت قلب بيشتري به سمت انقلاب حرکت کنم اما هيچ جاي پياده رو به کسي اجازه نشستن و يا ايستادن داده نمي شد بخصوص دور ميدانها , پياده رو از ساعات اوليه صبح در اشغال بسيجيهاي جوانتر بود همه جا نشسته بودند در نگاه اول به چشم نمي آمد امادر این بين به يکي از آنها بي سيم داده بودند . همين باعث شده بود تا سبزها مدام در حرکت باشند حرکت از قبل کاملا برنامه ريزي شده بود .
اونهائي که هيچ پلاکارد و عکسي نداشتند به نظر از سبزها بودند باز هم جاي شک وجود داشت درست وقتي که تونستم يکجا براي نشستن پيدا کنم چند جوان بدون پلاکارد هم کنار من نشستند در نگاه اول به نظر از سبزها مي آمدند اما زماني که شروع به صحبت کردند و يکي از آنها بيسيمش رو بيرون آورد مشخص شد نه تنها سبز نيستند بلکه به دنبال سبزها هستند يکي را که کاملا به مجرمين شبيه بود را مي فرستادند تا هر جا تجمعي چند نفره است استراق سمع کند. بعضي از اين افراد کاملا مشخص بودند يا بي سيم به نوعي مشخص بود و يا اينکه دستبندها پلاستيکي مخصوص پليس از جيبهاشان بيرون آمده بود البته تعدادشان هم کم نبود.
ساعت نزديک يازده بود اما از تجمع سبزها خبري نبود تنها حضور گسترده همين نيروها سرکوبگر باعث دلگرمي بود. محمود داشت نطق مي کرد نکته مهم اينجا بود که بخش زيادي از تظاهرکنندگان رژيم براي منافع شخصي شان آمده بودند ساعت سه بعد از ظهر اين مسئله پر واضح بود که حکومت چه تعداد از جيره خوارانش را با اتوبوس به تظاهرات آورده بود در تمام خيابانهاي فرعي اتوبوسهاي آماده براي بردن بسيجيها پارک شده بود بيچاره ها تازه برايشان ناهار آورده بودند مثل قحطي زده ها با چه ولعي مي خوردند . صف کيک و سانديسشان که ديدني بود جنگي بود از يک طرف حيدر حيدر مي گفتند از طرفي عکسها را زير پا انداخته و جنگ سانديس داشتند, افرادي که با نايلونهاي بزرگ پر از کيک و سانديس به خانه بر مي گشتند گوياي همه چيز بود. در فيلمي که ديروز گرفتم به خوبي بيانگر اين موضع است که چه جدالي است در صفوف کيک و سانديس, اين فقط يکي از ايستگاههاي صلواتي کيک و سانديس بود. راستي در ثانيه بیست فیلم به وضوح لگدمال شدن عکس خميني را مي بينيد اين عکس همان کسي است که برايش آن همه جنجال و هياهو به پا کردند.



واقعا باعث تاسفِ حکومتي که قرارِ مشروعيتِ خودش رو از اين راه با کيک و سانديس به دست بيارِ......حکومتی که با ریا و تزویر حکمرانی کند یقین بداند افرادی که پشت سر چنین حکومتی می ایستند جملگی از ریاکارانند. به جرات عرض مي کنم فقط ده درصد از روي حماقت يا براي وقت گزراندن به تظاهرات آمده بودند بيش از سي درصد لباس شخصيها بودند و باقي همه مواجب بگيران و ........... يعني هر آنکس که منافعي در اين بين دارد ........ سبزها هم که سرگردان در حرکت بودند اين را بايد بررسي کرد چرا جنبش سبز ديروز حرکت محکم و کوبنده اي نداشت ....... زمانيکه از حرکت سبز در ميدان صادقيه با خبر شدم خيلي دير شده بود و آنقدر از راه رفتن زياد و طي کردن چندين بار مسير انقلاب تا فردوسي و يا اینکه تا آزادي خسته بودم که تاب و توان راه رفتن نداشتم .
قدرت سبزها هنوز روشن و واضح بود نيروهاي نقابدار و چماقدارها از صبح زود تا شب همچنان حقير و خسته ايستاده بودند و از ترس قادر به ترک چهارراهها و ميادين شهر نبودند
شايد بهتر بود که در چنين روزي سبزها نمايش قدرت نداشته باشند و تجربه اي باشد براي حرکتهاي بعدي
» ادامه مطلب

نام جاوید وطن

0 comments

ترانه نام جاوید وطن با صدای دریا دادور

نام جاويد اي وطن
صبح اميد اي وطن
چهره كن در اسمان
همچو مهر جاودان
وطن اي هستي من
شور و سرمستي من
چهره كن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
كه هم آواز تو منم
همه ي جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
كه نواگر اين چمنم
همه ي جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با يك نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با يك نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ايران جوان
ز صلابت ايران جوان
ز صلابت ايران جوان
» ادامه مطلب

Pronunciation

0 comments
متنی درباره لهجه انگلیسی زبانها در نقاط مختلف دنیا از زبان یک مدرس انگلیسی که طی این مدت برگردان کردم .........

از دیدگاه خودم باید بسیار مفید باشه بر ای افرادی که در زمان دیدن فیلم , اخبار و....دچار سردر گمی شده و خسته می شوند و زود از یادگیری دست می شکند



اگر شما یک انگلیسی زبان نیستید اصلاح و بهبود انگلیسی شما یکی از بهترین و مفیدترین کارهائی است که می توانید انجام دهید . مشاغل زیادی در سراسر دنیا وجود دارد جائی که انگلیسی نه تنها مفید و کاربردی بلکه ضروریست.

اگر در کشوری زندگی می کنید که انگلیسی بصورت عمومی صحبت می شود اما زبان بومی آنجا نیست خوب شما لهجه ای خواهید داشت که برای افراد بومی کشورهای انگلیسی زبان براحتی قابل تشخیص است بعنوان مثال اگر شما در هند , پاکستان, بنگلادش, چین, مصر سنگاپور, مالزی, نیجریه و .... زندگی می کنید لهجه تان برای مردم در انگلستان, آمریکا, کانادا و ..... خفیف یا واقعا غیر قابل درک است. این به نفع شماست که به افراد بومی کشورهای غربی گوش کنید و برای پیروی از لهجه آنها تلاش کنید.

ایستگاههای رادیو تلویزیونی آمریکا اغلب از افراد کانادائی بعنوان اخبارگو و گوینده بهره می گیرند به این دلیل, که لهجه کانادائی گرایش بیشتری دارد به این که عملا برای هر کسی روان تر و قابل درک تر است. لهجه های آمریکائی بیانگر این هستند که بصورت منطقه ای از یکدیگر متمایزند

یک کلمه در لهجه های مختلف

زمانیکه تقلید از گویندگان بومی انگلیسی با ملاحظه از افرادی باشد که در نیوزلند ( آنها اصوات را بریده ادا می کنند ) , استرالیا ( انگلیسی آنها مملو از لهجه لندنی عامیانه بی کلاس است " "Fetch us a coldie, luv ) , آفریقای جنوبی ( هلندی با چاشنی انگلیسی ), جنوب آمریکا ( بسیار کشیده ) , ایالات غربی آمریکا ( کارولینا شمالی , تنسی بطور خاصی لهجه بسیار کشیده ای دارند که گاهی برای دیگران نامفهوم است ) , نیوفاندلند ( لهجه بسیار سخت , کلمات متفاوت ).

کشیده ادا کردن یک روش صحبت کردن است که کلمه را بیرون می کشد, اصوات را تغئیر می دهد.برای مثال oil به ahl five , می شود faaav و nine به nan

در اینجا مواردی وجود دارند که من در طول سالها در کشورهای مختلف درباره لهجه انگلیسی کسب کرده ام.

آمریکا

یکبار از کانادا به سمت مکزیک با ماشین مسافرت کردم که با یک خانم مودب و بسیار زیبای فرانسوی که انگلیسی را با لهجه ملیح فرانسوی صحبت می کرد همراه شدم. ما دالاس, تگزاس توقف کردیم و به یک فروشگاه بزرگ رفتیم. فروشگاههای آمرکائی بطورخاصی بزرگ اند و واقعا همه چیز می فروشند.

دوست من به سمت صندوقدار رفت و گفت :

Excuse me, do you sell bread here?

صندوقدار آمریکائی که به نظر گیج شده بود گفت:

I'm sorry, I didn't understand what you said.

خانم فرانسوی متوجه پاسخ آمریکائی نشد.

من باید پرسش رو با لهجه کانادائی خودم که یک تگزاسی می فهمید بیان می کردم و جواب رو به اون خانم فرانسوی می گفتم. هر دوی اونا حرفای من رو می فهمیدند اما هیچ کدوم حرف یکدیگر رو نمی فهمیدند.

البته اون خانم فرانسوی از آمریکائی گنگی که نتونست انگلیسی عالی او را بفهمد عصبانی شده بود , اما حقیقت امر این بود که لهجه اش برای اون خانم که برای زمان طولانی به شیوه مرسوم صحبت گاوچرانها در این ناحیه از آمریکا عادت کرده بود نامفهوم بود. بعنوان نمونه هیچ کس نمی گویدhello اون همیشه میشه"Hi y'all, how ya doin'? و یا goodbye میشه

Bye now, y'all have a good day, now!

انگلستان

اگرچه انگلیس ریشه زبان انگلیسی است, یک رقم شگفت آور از انگلیسیهائی وجود دارند که انگلیسی را به طرز نامفهومی صحبت می کنند. بیش از صد لهجه ناحیه ای وجود دارد برای گوش من بریستول بدترین است. یکبار با یک جوان از بریستول کار می کردم و اون سخترین تجربه من بود. لهجه اش بسیار سخت و غنی بود بطوریکه همیشه از او میخواستم تا آرامتر تکرار کند.
همینطور با یک راننده کامیون که من رو می رسوند همراه شدم حتی نیمی از حرفهاش رو نمی فهمیدم.در مرز ولز هم با یک پیرمرد که هرگز تا بحال بیشتر از پنج مایل از روستا بیرون نیموده ملاقات کردم , با اینکه قبلا با اون بیشتر از یک ساعت همنشین نشده بودم شروع کردم به درک لهجه عجیب و غریبش.

نیوزلند

در نیوزلند اصوات کوتاه جایگزین می شوند fish <= fesh , chips <=chups , trip <= trup , fish and chips=> fesh and chups

اسکاتلند

اسکاتلند برای گوشهای من جالبترین لهجه را دارد, عاشق شنیدن صحبتهای یک اسکاتلندی هستم. از دیدن برنامه های تلویزیونی اسکاتلندی لذت می برم. وقتی که نوجوان بودم برای مدت کوتاهی آنجا زندگی می کردم, و از زبان آنها خیلی لذت می بردم.

در کانادا برخی افراد می گویند Are you going shopping today?

در اسکاتلند تبدیل می شود به Are ye no goin' tae the shops today, lad?

و با یک تن صدای آهنگین تلفظ می شود.

اما داشتن یک اسکاتلندی بعنوان یک معلم انگلیسی احتمالا ایده خوبی نیست مگر اینکه تن لهجه اش را پائین بیاورد.

تنسی

زمانیکه در یکی از سالها از تورنتو به سمت نیواورلان رانندگی میکردم مقابل یک پمپ بنزین تنسی توقف کردم که مرد جوان گفت : chuck yer ahl و من هیچ نظری نداشتم اون داشت می گفتCheck your oil?

استرالیا

برای مدت هشت سال آنجا زندگی کردم. وقتی من و همسرم یک آپارتمان در بریسبن اجاره کردیم نماینده آژانس گفت

You'll find it convenient living here, it's right near the hile in roid

من پرسیدم Near the what ?

خانم نماینده جواب داد The hile in roid

ما متوجه منظورش نشدیم

پند روز ما تصمیم گرفتیم تا با اتوبوس به مرکز شهر بریم , راستش شهرهای استرالیا جائی تحت عنوان downtown ندارند بلکه آنها cbd دارند Central Business District

ما از ساختمان آپارتمان خارج شدیم و از خیابان به سمت ایستگاه اتوبوس رد شدیم . آنجا یک نیمکت بود و یک پایه فلزی که بالای اون یک تابلو به شکل پرچم بود با تصویری از یک اتوبوس و مردی که در حال دست تکان دادن بود تابلو به Hail and Ride شناخته می شد به عبارت دیگر برای اتوبس وقتی که رسید دست تکان دهید وگرنه توقف نخواهد کرد. لهجه نماینده آژانس از Hail and Ride به hile in roid که برای غیر استرالیائیها غیر قابل فهم بود در آمده بود.

استرالیا یکی از مستعمره های منزوی انگلستان بوده است و در ابتدا توسط زندانیان و نگهبانان آنها سکنی گرفته شد که یک مجمعوعه از لغات کاملا بی شباهت به انگلیسی بریتانیا و آمریکائی دارد. صدها کلمه منحصر به فرد همانند

"chunder" (to vomit), "chook" (chicken), "Strine" (contraction of "Australian" language), "barbie" (BBQ or barbecue), "tinnie" (light metal boat), "seppos" (city dwellers, having septic tanks), "dunnie" (outdoor toilet), "prezzie" (present), "togs" (swimsuit, bathing suit),

و....... در زبان آنها وجود دارد. در استرالیائی کلمه wood وجود ندارد اما کلمه timber به فراوانی یافت می شود مانند timber dining table , هیچ کس چیزی مانند friend ندارد بلکه هرکسmate دارد و اینکه هیچ چیز بعنوان elevator ندارند اما کلمه lift فراوان است.

کلمات draw , drawer هر دو drore تلفظ می شوند, این بدین معناست که شما ممکن است اغلب کلمات غلط و اشتباهی را مشاهده کنید که در زمان تبلیغات استفاده شده است, مانند bed with 3 draw beside stand .

Sought بصورت sort تلفظ مشود بنابراین شما تبلیغات بنگاههای ملکی بسیاری برایsort after location را خواهید دید.

اپوستروف اس ' اغلب در نقاط اشتباهی بکار برده میشود مانند

mos't Australian's have no i'dea w'hat to do with th'em.

روزانه تعدادی کلمات بومی هم به انگلیسی استرالیائی داخل می شوند مانند woop woop یعنی the middle of nowhere همینطور beyond the black stump . در ایالت کوئینزلند beer به صورت XXXX هجی و four ex تلفظ می شود, این یکی از پرطرفدارترین مارکهای آبجو است که در بریسبن تولید می شود.

تایلند

از اینکه تا بحال مستعمره قدرتهای بزرگ نبوده مغرور است هرچند توسط ژاپنیها در طول جنگ جهانی دوم اشغال شد. این ضررهای واضحی دارد که زیربنای ساختاری آنها نزدیک به استانداردهای جهانی نیست دولتها ضعیفتر نشان داده و انگلیسی آنها کمی نامتجانس است.

تعدادی از عبارات معمول شنیده شده

"Same same but diffrin" - similar

"VDO" - video

"check bin" - restaurant check / bill

"You!" - hello

"Is wrong way!" (usually shouted by a tuk-tuk driver at you) - it's a long way

"flea sigh" - free size, one size fits everybody (unless you are not Thai)

"lie" - can be any of: right, rice, light, lie, like, lice, life, ripe, rhyme, line, ride, rite, rife, rise, wry, lime, rye; they are all pronounced "lie"

شخصا به این نتیجه رسیده ام که یادگیری یک زبان سرگرم کننده و لذت بخش است. هریک ویژگیهای عجیب و غریب خودش را دارد. و همه اینها زمان زیادی تا استاد شدن نیاز دارد.

انگلیسی یکی از سخت ترین زبانهای دنیاست بخشی بخاطر اینکه محصولی است از پانزده زبان دیگر که در آن ادغام شده اند و این نتیجه تاخت و تازها و مستعمره هاست و بخشی دیگر به سبب این است که جهان مکانی وسیع و زبانها در حال تغئیراند.

موفق باشید

Doug Anderson

منبع سایت

Learn-Faster
» ادامه مطلب