انزوا

0 comments
آنقدر این گوشه تنهائی نشستم، به جای فیلسوف" دیوانه شدم، همه روانشناسانی که من را دیده اند بر سر این موضوع متفق القول اند. باور کنید اینجا در میان این دنیای آهنی عاقلترینها هم مغزشان دچار فساد و موریانه خوردگی می شود

می بینی! اینجا حتی نور هم نیست تا از تنهائی مطلق در آئیم



» ادامه مطلب

قربانی

0 comments
،طبقات فرادست با طبقات فرو دست بازی می کنند و با یکدیگر زندگی
عقده هایشان را در بین ضعیفان جامعه خالی می کنند و در دلشان تخم کینه و نفرت می کارند
اشکهایت را نگهدار برای بهترینهایت، برای یافتنشان نیازی نیست به بیرونت مراجعه کنی
زیبائیهای زندگی در میان این رنگ و لعابها نیست
همه اینها روزی پوچ و تکراری می شوند این خاصیت زندگیست
پس زیبائیها و ارزشهای ماندگار را پیدا کن
به زندگی بخند تا هنگامیکه غرق در تکرار این روزمرگیها نشوی
و به گروهی که نشسته اند تا روزمرگیهایشان را با له کردن زیردستانشان از بین ببرند با تمام وجود نه بگو و همه غرور پوشالیشان را به زیر بکش

همه آنچه که می بینی و می شنوی توهم است خودت باش
» ادامه مطلب

عشق ممنوع

0 comments
برایت از عشق می گویم
از عشق همان قدر می دانم که فرهاد اگرچه برای شیرین مُرد امّا با این حال شیرین قصّه شیرینی تاج و تخت کیانی را رها نکرد و آخر قصّه از غم مرگ خسرو خودش را کشت نه فرهاد یک لا قبا
تو بشنو و باور نکن
وقتی پنچر شدی و وصله نشد، خبرم کن، وقتی سنپنتور عمرت پرید اون وقت کلاهم رو برات بالا می گیرم، عشقی
میخوامت قناری

» ادامه مطلب

وهم

0 comments
چه کسی می داند حقیقت کدام است؟ آیا هر آنچه که از دنیای اطرافمان دریافت می کنیم بیش از یک توهم است؟ حقیقت زندگی کجاست وقتی که هیچ نشانی از درستی و نادرستی نیست حتی به مرگ هم باید شک کرد

حقیقت در دستان کیست هنگامی که دنیای ما آن چیزی است که در ذهنمان نهفته است
هیچ دو موجود زنده ای دریچه دید یکسانی از دنیا ندارند
توهم است نه حقیقت

گمشده ایم در تفکراتمان و در هر راهی که قدم می گذاریم مقصد هیچستان است
» ادامه مطلب

رول زندگی

0 comments
توی جاده پر پیچ و هزار خم زندگی کافیه یک لحظه رول رو دیر بچرخونی
نقطه سر خط
سرت رو ورقت باشه بچه


» ادامه مطلب

نقاب

0 comments
پشت این چهره های زیبا و مهربان یک موجود ترسناک و وحشی مخفی شده است که آماده بازی قائم باشک با من و توست، پس آماده باش تا فریب این قاتل وحشی زیبا رو را نخوری، هر انسانی در پس پرده ذات زیبا و لطیفش یک حیوان وحشی و درنده خوی و متجاوز است که در زمانی خاص خودش را نمایان می کند. قلبت را به دندان می خاید و جسمت را به آتش می کشد پس دلبستگیهایت را فراموش کن یا تا آخر خط بایست و ذرّه ذرّه زوال خودت را از درون تماشا کن

Something bother me
There is something here
Something killing me
inside me

» ادامه مطلب

انسان

0 comments
روزگار غریبیست، هرچه که فکر می کنم درکش برایم سخت تر می شود، حکومتهائی که از درون همین مردم قد علم می کنند قدرت می گیرند و با ثروتهای سرزمین همین مردمان غنی می شوند
و آن روزها که فریاد اعتراضها برای دادخواهی ازمیان همین مردم برخاست با سلاحهائی که از ثروت سرزمین مادری این بخت برگشتگان خریده اند و گروهی انسانهای دون تر از میان همین جماعت معترض که به کار گماشته اند و مواجبشان را می دهند به جان صاحبین اصلی این سرزمین می افتند و همه اشان را زیر چرخهای ماشین قدرتی که درست کرده اند له می کنند
دنیای عجیبیست خود برای خود و از خودشان یک آفت و بلای جان درست می کنند تا آنجا که به تنگ امده و برای از میان برداشتنش آنقدر رنج و مشقت را تحمل می کنند و خونها در این راه می دهند تا یکی دیگر را به دست خود بیاورند و بر مسند قدرت بنشانند، تا این هم پس از مدتی خونشان را درون شیشه کند و از شدت ظلم و ستم فکر چاره کنند تا چگونه این را از میان بردارند. عجیب اینجاست که بعد از سالیان دراز عمر بشر و حکومتها و تجربه های گذشتگان باز هم این چرخه نحس و خونبار را تکرار می کنند
نامش را چه می توان گذارد انسان یا موجود احمقی که نمی داند چه کار می کند
برای ظلمی که در حق مردم سوریه می رود دلم می سوزد
می دانم که خودم و خودت و همه ما در منجلاب بزرگتری از سیاهی و فساد گرفتار شده ایم
در خلوتِ روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام
زيباترين سرودها را
زيرا كه مردگان اين سال
عاشق ترينِ زندگان بوده اند

» ادامه مطلب