امروز صبح با اعصاب خراب و یک حالت دپرس از خواب بیدار شدم . از بی حوصلگی گفتم یک تفالی به حافظ خالی بند بکنیم. یک کم بخندیم به حال خودمون. وقتی شعر اومد باور کردنش سخت بود، آخه حافظ چاخان تو از کجا حال آدم رو می فهمی این قدر دقیق می زنی تو خال ، خیلی نامردی
فقر
فقر درد یک جامعه نیست بلکه عرصه ایست برای خودنمائی و قهرمان سازی عده ای خودخواه. جائی برای خالی کردن همه عقده هایشان. چه کسی خبر دارد از دل پر خون کودکی که از درد حقارت به خودش می پیچد و صدای ناله اش گوش فلک را کر می کند
از زخمهای مادری که کابوس هر شب اوست از صدای گریه طفل شیرخوارش که درد او همه شیشه خالیست که گاهگاهی با آبجوش و یک حبه قند پر می شود تا فراموش کند همه دردهای دنیا را و مست شود از باده پر آلام ابدی. نقطه اوج آنجا که دیگر درد را حس نمی کنی، مست از قدح درد، تو به اوج رسیده ای، پر می کشی، خلسه درد
از زخمهای مادری که کابوس هر شب اوست از صدای گریه طفل شیرخوارش که درد او همه شیشه خالیست که گاهگاهی با آبجوش و یک حبه قند پر می شود تا فراموش کند همه دردهای دنیا را و مست شود از باده پر آلام ابدی. نقطه اوج آنجا که دیگر درد را حس نمی کنی، مست از قدح درد، تو به اوج رسیده ای، پر می کشی، خلسه درد
خوب بد زشت
چند روز پیش سعید یک ویدئو جالب از اجرای موزیک متن فیلم خوب بد زشت رو نشونم داد که واقعا اجرای بی نظیر و جالبی بود. امشب مثل همیشه بیکار بودم تصمیم گرفتم تا تو یوتوپ پیداش کنم بزارم اینجا هر کس تا بحال ندیده حتما ببینه هماهنگی و تناسبی رو که توی اجرای این گروه هست
حماقت
مرگ خود خواسته یعنی جائی که ترس و شجاعت رنگی نداره، همه چیز بی معنی شده، هر چیزی که به زنده موندن ربط داشته باشه یعنی حماقت تا انتها
این هم ویدئو ابتدائی فیلم کن پارک. که حتی از اسمش رنج می بره، خیلی راحت ماشه رو می چکونه
بیگانه
من اینجا ایستاده ام درست کنار تو،جائی نرفته ام که قلب من، هر شب خیالت را به آغوش می کشم، با تو می خوابم و با تو بر می خیزم،همه دروغهایت را دوست دارم، مدتهاست که به دین و آئین تو گرویده ام و از همه دروغهایت کتابی ساخته ام تا هر روز از آن آیه ای بخوانم و تو را نیایش کنم، تماشایت کنم، عشقبازی ات را با هر آنکس که دوست می داری و از صبح تا شام پایدار نیست، تا اینکه به دیگری که از راه می رسد دل می بندی
اوج پارانویا
عدالت
نیچه می گوید برابری ضد عدالت است. برابری، همۀ حربۀ ضعفا و تعریف آنها از عدالت است. اما عدالت اصیل را نیچه اینطور معنی می کند: برابری برای برابران و نابرابری برای نابرابران
درد
تنها زمانی به سراغت می آید که تنهائی، حتی درون جمعی از انسانها باز تنهائی، به سراغت آمده، یأس تو را فراگرفته، چیزی گلویت را می فشارد، راه نفس کشیدنت را بسته، خُلقت تنگ می شود می خواهی های های زیر گریه بزنی (این زیرش را نمی دانم) دردت آمده خودت هم نمی دانی کجاست، درمانش چیست، شاید این همان درد نامیرائی است، خودت را به در و دیوار می زنی، فایده ای ندارد
بغض می کنی، یک گوشه می نشینی، تمام گذشته ات مانند یک نوار فیلم آپارات از مقابل چشمانت عبور می کند، پر از فلاکت و رنج است، روی خوشش را نمی بینی، واقعا که چهره خوشی ندارد، حتی از بودنت هم به تنگ آمده ای ، خسته ای، به خواب پناه می بری اما دردی از تو دوا نمی کند، از این رو به روی دیگر می چرخی باز هم مستأصل با یک حس دردآور نفس عمیقی می کشی و از رنجی که می بری بیشتر زجر می کشی
آیا می توان به این زندگی که تا بدینجا تمامش پر بوده از سختی و رنج اطمینان کرد و به زیبائهایش که فقط در ذهن و مغزمان زیباست دل بست و با دید تازه ای ادامه داد
Subscribe to:
Posts (Atom)
