خلا

0 comments
تو رفتی و من ماندم تنها با یک دنیا بغض، یک دنیا پریشانی
من ماندم و خلا نبودنت
کاش از لحظه اول به هم گره نخورده بود
با ناگفته ها چه کنم

قوانین بی رحمانه ای دارد دنیا

» ادامه مطلب

خیانت

0 comments
خیانت تنها بهانه ایست مانند دوست داشتن تا یکدیگر را به بند بکشیم 

کسی که خودش تمایل به خوابیدن با بیش از یک معشوق را دارد چه اصراریست که او را از این میل باطنیش منصرف کنی
بگذار تا وجودش ارضاء شود پیش از آنکه از همه اینها یک عقده بزرگ باقی بماند
تو نامش را هر چه دوست داری بگذار، فاحشه یا جنده هیچ فرقی نمی کند



» ادامه مطلب

زخم

0 comments
کارد که به استخوان رسید دیگر فرقی نمی کند در آوردن یا ماندنش، بگذار بماند جای زخمش دردناکتر است

هر آنچه که از دوست رسد نیکوست 
اگه مثل دشمنت هم که باشه زیاد فرقی نمی کنه، تو ورژن جدیدش دیگه هر آنچه که از دشمن هم برسد نیکوتر است



» ادامه مطلب

قربانی

0 comments
قربانی که شدی دیگر فرقی نمی کند که سرت را بریده باشند یا دل از تو
هر چقدر هم سعی کنی که با دست جلوی خونریزی را بگیری نمی شود که نمی شود
آخر جای زخم کاریش می ماند و یک عمر گریبانت را رها نمی کند
بغض می شود گلویت را می فشارد

یاد بوف کور می افتم، مردک بیچاره پارانویا گرفته بود
اساسا فضای سورئالیستی همان پارانویاست
» ادامه مطلب

بازنده

0 comments
دل که باختم همه اش کودکانه بود می دانستم آخر قصه بازنده منم
اینبار احمقانه شده تا بینهایت خواهم کشید، نه، این سیگار را نمی گویم، این حس زمخت را که مثل بختک افتاده روی قلبم و راه نفسم را بسته
ببین تا کجا آمده ایم که مرگ هم درهایش را به رویم بسته
توان ماندنم نیست، پای رفتن هم ندارم
» ادامه مطلب

پرواز

0 comments
آنقدر در هوای تو پر کشیدم و اوج گرفتم که وقت زمین خوردن صدای شکستنم را نشنیدم
همه احساسم خرد شد تکه تکه شدم

نقطه مقابلمان اینجاست خنده هایت

» ادامه مطلب

خود آزار

0 comments
خود آزاری که به بی نهایت می رسد تو از درون فرو ریخته ای، دیگر راهی باقی نمانده است، حتی مرگ هم چیزی برایت ندارد
از درون طغیان می کنی و خود ویرانگری آغاز می کنی
درد تنهائی تو را مانند خوره رها نمی کند، دیگر تکه هایت که کنار هم چسبیده اند مانند قبل نخواهند شد

پیاده شو رفیق اینجا آخرین ایستگاه است
» ادامه مطلب