بیجواب

0 comments
هر روز بدتر از روز پیشین تو می شود انگار هر چه بیشتر جستجو می کنی سخت تر می توانی پیدایش کنی مدام در حال دور شدن است هر چه تندتر می دوی او بیشتر در حال دور شدن است، گویا گم کرداه ی داری هر جائی را به خاطرش جستجو می کنی مرتکب هر عملی که تاکنون انجام نداده ای خواهی شد، حتی قتل.......اینجا گویا آخر خط است و تو دیگر تفاوتها را حس نمی کنی، نوار بی مفهومی که دیگر تکراری شده و هر چه بیشتر گوش دادن به آن صدای ناقوس مرگ است در گوش آدمی که در حال نزدیک شدن هر بیشتر به ناقوس است تا جائی که سر در زنگ مقدس می کند و ازشدت و ارتعاش امواج صدا از گوش و بینی اش خون  بیرون می زند و سفیدی چشمانش سرخ خونین، نشانه ای از چشمان دختر جوانی که تازه دود آخرین ذره ماری جوآنا را از سینه اش بیرون داده و با چشمانی که تماشایش زیباست غرق خنده است و هر لحظه سفیدی دندانهایش از میان سرخی لبان او به تو چشمک می زند که نشانه رضایت است، اکنون تو تنها سرگردانی و به هر چه که داری چنگ می زنی، سکس، الکل و افیون همه را آزمایش می کنی، مبتلا می شوی اما باز هم هیچ چیز نمی تواند این جای خالی را پر کند، تو در این وادی سرگردانی به هر سو که می روی راه گم می کنی، خلأ تو همیشگی است ای انسان این راه پایانی ندارد، بی انتهاست، بدنبال هیچ جیز نباش، منطق حرف احمقانه ایست، و من سر در گریبان فرو می برم از آنچه که نمی دانم و میدانم که چرا و چرا .....سئوالاتی که تنها سبب خرد شدن ذره ذره از درون است، هیچ زمادی بهتر از گریه نیست و هیچ افیونی بهتر خنده
بگذار بنشینیم تا قاه قاه بگرئیم و زار زار بخندیم   
» ادامه مطلب

عدالت طبیعی

0 comments
تنها نمود واقعی عدالت در این کره خاکی و فراتر از آن در همه دنیا انتخاب طبیعی است قائل شدن به اشکال دیگر عدالت هیچ زمانی این چنین برجسته نیست، هر ضعف و ناتوانی محکوم به نابودیست و غیر از این تعبیری جز ایستادگی در برابر قوانین جهانی که ما  نیز جزئی از آن هستیم ندارد، مبارزه با خود یا بعبارتی جنگ داخلی سرانجام منجر به تباهیست و انحلال در خود
در عین حال همآره جنگ میان قوا پا برجاست و تنها شکلشان تغئیر می کند
عدالت واژه پوچیست که هرگز در مقابله با طبیعت توان ایستادگی ندارد 
» ادامه مطلب

زندگی فرسایشی

0 comments
اگر مدیریت زمان را هم کنار بگذاریم بسیاری از امور زندگی سنتی و مذهبی صرف کارهای فرسایشی می شود، در ایران قوه حاکم با پرداختن به امور فرسایشی تنها باعث فرسایش نیروهای خود و تولید افسردگی و دلمردگی در جامعه می شود مسائلی مانند دخالت در امور شخصی شهروندان و یا تفکیک جنسیتی و نوع پوشش و..... علاوه بر اینها همه تولید مشکلات مادی و ایجاد تورم و عدم ثبات اقتصادی و قیمتها در بازار همواره سبب فرسایش سرمایه گذار و مصرف کننده خواهد شد و بیشتر سبب رکود اجتماع می شود تا پویائی آن، و انتظاری غیر از افزایش جرم و جنایت در بطن چنین جامعه ای نمی رود، ایده هائی همچون اقتصاد اسلامی و به کنار گذاشتن اندیشمندان علم اقتصاد بعنوان عوامل خرد و گلاویز و سر شاخ شدن با قدرتهای بلامنازع جهانی از عوامل بزرگتر این اقتصاد بیمار است....ریشه یابی این فرسایش انسانی در ایران سخت نیست

» ادامه مطلب

شعر سیاه

0 comments
  نمی دانم این روزها چرا مد شده اسم هر خزعبلی را می گذارند شعر، تازه طرف اسم خودش را گذاشته شاعر و کلی مرید و شاگرد هم اطرافش جمع کرده و کلی به به و چهچه می کنند که واقعا ایول عجب شعری و عجب طبعی، واقعا هم قربان همان اشعار بند تنبانی خودمان، اینهائی که این عزیزان متوهم می سرایند اصلا خودشان هم گویا نمی دانند چیست، مثل اینکه تنها بهانه ایست برای تخلیه عقده های روانی ، صد رحمت به سروده های کوچه باغی خودمان، یارو می گوید الاغ، رعد و برق، شامپو، پشت دیوار ........بعد آقایان جمع می شوند استاد استادی راه می اندازند و تعریف و تمجیدی می کنند بیا و ببین

 باور بفرمائید اشعار مرحوم تنتله ازسروده های این شاعران بی وزن و بی قافیه که سروده هایشان نه به شعر می ماند و نه به نثر بهتر است، صد رحمت به اشعار کوچه باغی اگر مفهوم خاصی ندارند حداقل وزن و آهنگ دارند

راست می گی؟ کاست رو بیار ماست بگیر، از زن عباس بگیر، بقیشم سوسیس و کالباس بگیر

هزار رحمت به اینها

» ادامه مطلب

سکس

0 comments
سکس تنها همخوابگی نیست لذت نمایش اندام زیبا و رخ یار خود سکسی فراتر از سکس است همنشینی و گفتار، رویائی ماندگارتر از هر همخوابگی است و هم آغوشی و لمس پر احساس آن دلدار و عشوه هایش اوج لذت است همه سکس است و سکسی جاودانی
» ادامه مطلب

اعتماد

0 comments
  در هر موضوعی دو شق وجود دارد اول اینکه اعتماد می کنیم یا اینکه شک می کنیم خوب البته دیالکتیک این موضوع رو هم می .  بایست در نظر گرفت خلاصه اینکه بی تفاوت باشیم و موضوع رو نادیده بگیریم، بعبارتی بیخیال
با این حال یا شق سومی وجود ندارد (دیالکتیک) و یا آنکه همه ظن است و بس
» ادامه مطلب

ادبیات پارانویا

0 comments
ادبیات توهم یا پارانویا شکل و یا گونه ای از ادبیات است که در آن نویسنده و یا خالق اثر از شیوه ادبی خاصی پیروی نمی کند و هر آنچه فی الواقع به ذهنش خطور می کند بر زبان جاری کرده و یا اینکه بر صفحه کاغذ می آورد، مثلا شاعر این سبک از اصول و وزن خاصی برای اشعارش استفاده نمی کند و آنجا که بخواهد از آرایه ها و صنایع ادبی بهره می گیرد و احساساتش را بیان می کند بطوریکه تشخیص فضای واقعی شعر غیر ممکن می شود، درست بکارگیری همین شیوه در داستانسرائی پارانویا صدق می کند و نوعی فضاسازی در طول داستان بوجود می آید که خواننده از گم شدن در این فضا هم لذت می برد و هم بگونه ای سردرگم است

این شیوه ادبیات را می توان مختص مصرف کنندگان ماری جوآنا و مبتلایان به پارانویا یا اسکیزوفرنی دانست
در پستهای بعدی به نمونه هائی از این دست خواهیم پرداخت تا بیشتر با این نوع ادبیات آشنا شوید
» ادامه مطلب