آیینه ها
روایت من از شکنجه
اما با این همه هیچ کس از متهمین و زندانیان عادی چیزی نگفت و یا آنکه کمتر از آنها یاد شد، به گونه ای که انگار همه با هم بر سر این موضوع عقیده اند این دسته از زندانیان مستحق چنین شکنجه ها و برخوردها یی هستند. در دوران بازداشت در بازداشتگاه مخوف امنیت و آگاهی شاهد شکنجه افرادی عادی این جامعه بیمار بودم که در مقابل شکنجه هایی که خودم شدم حتی دیدن و شنیدن صدای ناله این بدنهای معتاد و نحیف زیر شلاق و شکنجه تحمل ناشدنی بود، تا مدتها صدای ناله شان در گوشم مانده بود و از خواب وحشت نیمه شبها بیدار می شدم، کابوسم شده بود، مردمانی بی کس و تنها که کسی از آنها خبر نداشت، حتی کسی نمی دانست آنجا پشت آن دیوارها چه خبر است. بیچاره زن و دو دختر کوچکش ساعتی قبل برایش قدری خوراکی آورده بوند تا از گرسنگی تلف نشود، غذای بازداشتگاه که به سختی قابل خوردن بود، جوان فقیر و درمانده از طبقه فرودست، نمی دانید که چه اندازه خوشحال بود. اما همین کافی بود تا یکی از مامورین که خودش هم قربانی همین سیستم است از راه برسد و یکی از اسمها را صدا بزند، همه می دانستند بازی شروع شده. رعشه به وجودشان می افتاد، بی انصاف مگر دستهای نازک و استخوانی این مرد طاقت ساعتها آویزان شدن آن هم قپانی از در و دیوار بازداشتگاه را دارد. دور مچ دستها را با چند لایه موکت می بستند تا مچ دستها از فشار وزن بدن زخم نشود، هر چند که باز هم زخمی و خونین می شد، بعد از پشت دستبند می زدند یک طناب از دیوار یا در آویزان بود می بستند وسط دستبند، همان جا باید می رفتند بالای یک صندلی، حالا دیگر صندلی را می کشیدند و شروع می کردند با کابل زدن، صدای نعره و التماس تمام سالن را می گرفت به هر امام و پیغمبری که می شناخت متوسل می شد اما در مقابل فحش و شلاق جواب می گرفت.
دخمه وحشت بود، باید اعتراف می کردند. به چه کارهای نکرده ای به چه خواستهای کثیفی، این تنها نمونه کوچکی بود. از کدام یکی بنویسم از جوجه کردن، بستن به میله وسط حیاط در سرمای زمستان، زدن برادر کوچکتر در مقابل برادر بزرگتر به قصد اعترافات دروغین، زدن با پیچ گوشتی، کشیدن ناخن با انبر، ریختن آب سرد روی متهم در سرمای زمستان فقط به دلیل عقده های شخصی
یک دنیای تمام ناشدنی از جنایتهایی که هر روز در بازداشتگاههای این حکومت فاسد اتفاق می افتد از شکنجه، انفرادی زندانیان عادی چیزی نمی نویسم. یادآوری همین مقدار خود موجب شکنجه و عذاب روحی خواهد شد
جه سرهایی که بی گناه زیر فشار هیمن شکنجه ها بالای دار رفت، چه زندگیهایی که تباه شد، چه روزگار جوانی که پشت میله ها گذشت. چه کسانی که بعد از این همه شکنجه و آزار دیگر ان انسانهای سابق نشدند بیمارانی از جنس قربانی و جلاد در جامعه رها شدند تا این جامعه از این که هست هم بیمارتر بشود. انسانهایی که ناخواسته درگیر بازی خشن حاکمین دیوانه شدند. و جوانی و عمری که دیگر بازنگشت. باور کنید یا نه بسیاری این روزها پشت آن میله ها بی گناه حبس می کشند، فقط برای اینکه صدایشان به جایی نمی رسد. زیر شکنجه به سختی کسی طاقت می آورد، کمتر پیش می آمد تا زیر بار جرم نروند. این است عدالتخانه اسلام شیعی
نه به جنگ
هموطنی که قلبت برای جنگ می تپد، به جنگ فقر و اعتیاد برو، نبرد با فساد مدیران، به جنگ ظالمینی که امروز حق و حقوق این مردم مظلوم را پایمال می کنند، به کمک کودکان کار برو، انسانهای نیازمند و آسیب پذیر،
#نه_به_جنگ
زمانی دیگر
.
صحنه پایانی فیلم را هم باید به این نقاط پر رنگ احساسی "زمانی دیگر" اضافه کرد، زمانی که پدر و دختر هر دو تقریبا در یک رابطه احساسی مشابه درگیر شده اند
پارادوکس انتخابات
در هر حال نظام از حضور مردم در انتخابات مطلوب خودش را جستجو می کند، شاید هم باید به این موضوع ایمان آورد که قربانی بعد از مدتی با متجاوز اُنس می گیرد
آرامش به هر قیمت یا آزادی؟
آلمان پیر
اتوبوس امروز پر بود از بچه های مدرسه ای قد و نیم قد، راننده برای باز شدن هر ایستگاهی درخواست می کرد ''لطفا کمی جلوتر برید....'' اما هیچ کس به حرفهای راننده توجهی نداشت. گاهی تعجب می کنی از حرکات مردمان دنیای مدرن.
الآن هم تووی مترو روی صندلی ترن محاصره شدم از خانمهای پیر، خوب اینها رو باید از نشانه های یک جامعه سالخورده و پیر دونست. همین دیروز تووی خبرها خوندم که از هر سه یا چهار دختر آلمانی یکی عمر طولانی می کند.
هنوز چیزی نگذشته که یک گروه تقریبا بیست نفری از جوانهای آلمانی، دختر و پسر با شیشه های آبجو در دست به درون ترن هجوم آورده و بلند بلند سرودهای دسته جمعی به آلمانی می خوانند، کف می زنند و هورا می کشند. انگار جواب دندان شکنی بود به نوشته های بالاترم. روزهای نزدیک به سال نو میلادی باید منتظر چنین صحنه هائی در برلین بود. هر چند در زمان مسابقات فوتبال و شبهای آخر هفته هم می توان شاهد چنین پایکوبی دسته جمعی درون ترن بود.
ترن در یکی از ایستگاهها توقف طولانی می کند، بلندگوی ایستگاه از حضور پلیس در ایستگاه بعدی خبر می دهد، ''امروز ترن منظم کار نمی کند'' بعد عذرخواهی می کند. همچنان پلیس به دنبال مظنون حمله تروریستی چند روز گذشته است.
حالا من به مقصدم رسیده ام اما آنها همچنان در حال رقص و شادی اند.
