مبارزه خاموش

0 comments
همه جا تخم وحشت کاشته اند، از کسی صدائی بلند نمی شود. حالا شاید دیکتاتور موفق بوده است که بعد از حصر ایران قیامت نشد. اعتراض از کف خیابان، از بطن جامعه به دنیای مجازی منتقل شده است، زنان جامعه تنها به نمایش یک عکس ناشناس، بدون حجاب پشت عینک آفتابی برای اعتراض بسنده می کنند. دیگر در سطح خبری نیست همه کارها زیرزمینی شده اند، در پستوی خانه نمایان می شوند. چپ و راست ندارد همه در پوشش روشنفکر حتی روی صفحات مجازی در لفافه و پشت کلمات اعتراض می کنند و برای تعداد اندکی "خوشمان آمد" کاربران صفحات اجتماعی، یکدیگر را تا لجنمال  شدن زیر سئوال می برند. ترس حاکم شده، کسی شهامت عبور از خطوط قرمز تعئین شده دیکتاتوری را ندارد. 
مخالفین واقعی در زندانها دور هم جمع می شوند و برای مخاطب نداشته شان در بیرون از زندان بیانیه می دهند. کسی را یارای خواندن جملات تکراری بر ضد دیکتاور نیست. همه وجود کارمند دولتی را اضطراب می گیرد، توان خواندن ندارد، حقوق ناچیزش شاید همان ممد حیات از خزانه دیکتاتوری می گذرد. همه شهر ساکت است، حتما هیچ کس نمی داند چه چیزی می خواهد، خواسته ای ندارد. اسمش حتما عافیت طلبی ست، من اسمش را می گذارم مبارزه بدون هزینه، البته هر چقدر فکر می کنم مبارزه بدون هزینه نمی شود، این اصلا مبارزه نیست. سکوت در برابر ظلم همان مشارکت در ظلم است، کسی حاضر نیست تا بهای تظلم خواهیش را بدهد همگی به نحوی با ظالم دست در یک کاسه دارند. شعار دیکتاتور همین است اگر مشارکت عملی نداری پس ساکت باش. جامعه کم کم همرنگ حاکمیت می شود، همه صفات ناپسند جای ارزشها را می گیرند. مردم برای لقمه ای چاپلوسی پیشه می کنند و از هم پله ای برای نردبان صعود می سازند، حالا هر کسی وجود دیکتاتورش سر مست از قدرت نابرابر غلیان می کند و چه لذتی از این بالاتر برای انسان جاه طلب
مردم همه یخ زده اند، گروهی با برچسب مبارزه با مقالات بی سر و ته مملو از کلمات حمایت از طبقات فرودست برای دوستانشان فخرفروشی می کنند، گروهی از زور مبارزه مهاجرت کرده اند و حالا آنجا تحلیل آبکی می کنند، این همان خواسته سازمانهای اطلاعاتی ست، راندن مبارزه از سطح جامعه به ناکجا آباد اینترنت و خارج از مرزها. حتی دوست مهاجر مبارز خارج نشین هم به امید بازگشت به وطن و پاسپورت دو ملیتی جسارت عبور از خطوط قرمز دیکتاتوری را در خودش نمی بیند. 
شاید شکل مبارزه تغئیر یافته، حالا همه به نحوی مبارزه می کنند که کمترین هزینه را در بر دارد. حتما این شکل تازه ای از مبارزه است. اما بیش از همه این مبارزه نیست بلکه نوعی همراهی با ظلم است. همه فرصت طلبها یک جا جمع شده اند تا از هر مشکلی فرصتی در جهت منافعشان بسازند 
تصور نمی کنم وقوع انقلابی تازه دردی از جامعه ای دوا کند که تا خرخره در منجلاب اخلاقی فرو رفته است، همانطور که گوستاو لاندرا آنارشیست آلمانی اینگونه تصریح می کند: حکومت چیزی نیست که انقلاب آن را از میان ببرد، بلکه وضعیت یا
رابطه ای بین انسانها و شیوه ای از رفتار آدمی است; با ایجاد روابطی جدید و با رفتاری دیگر می توان آن را از میان برد.

مبارزه پشت این صفحات مانیتور به خودارضائی شباهت دارد، هر کس اینجا می آید تا وجودش را تخلیه کند، وجدانش را هر شب از پشت کیبورد آسوده به تختخواب ببرد و بعد با خودش فکر کند چه مسئولیت خطیری را هر روز در برابر انسانهای دیگر، در مقابل دیکتاور به سرانجام می رساند. چه موفقیتی بالاتر از این برای دیکتاتوری اسلامی کمونیستی کاپیتالیستی.
سئوال بزرگ همین جا با یک علامت بزرگ مقابل چشمانت رژه می رود، آیا باید به خیابانها ریخت، دست به اعتصاب زد و یا اینکه دست به اسلحه برد؟ تنها می دانم که از خشونت فقط حکومت خشمگینها شکل می گیرد همان چیزی که از سال 57 همه روز تجربه می کنیم. مسئله همه حتما همین است برای چه چیزی و چه آرمانی باید هزینه بدهم، سالهای جوانی ام را در زندان سر کنم، از ادامه تحصیل باز بمانم، شغلم را از دست بدهم در حالی که برای کسی اهمیتی ندارد که در اطرافش چه می گذرد، آزادی برایش معنای دیگری گرفته و چپاول سهم دیگران از سرمایه های این سرزمین برایش فرصتی ارزشمند است. به جای رفتن به زندان و جنگیدن برای احقاق حقوق مردم سرزمینش می تواند آرمانهایش، رنگ آرزوهایش را عوض کند و برای ارضاء روح آزادیخواهی پایش را جائی بگذارد که عبور از خطوط قرمز دیکتاتوری نیست.  حالا در ناخودآگاه همه این خطوط قرمز در وجودمان حک شده اند خودسانسوری حالا بخشی از زندگی ما شده است.
این همه تعبیر منفی سکوت جامعه در طی این سالها بود، اما در لایه های زیرین جامعه ایرانی پتانسیلی از مبارزه رشد می کند که در هیچ زمانی قابل پیش بینی نیست، جامعه ای که آماده برای فرصتی در کمین نشسته،مانند آنچه که در انتخابات سال 88 رخ داد، و یا بعد از مرگ خواننده جوان پاشائی، هیچ کس تصویری از چنین روزی نداشت. ناگهان همه چیز فوران می کند نه به خواست گروه و شخصیتی بلکه خودجوش به خیابانها می آیند و لحظه ای ببرای همه طرفها قدرت نمائی می کنند.
حال باید نشست و منتظر ماند تا در حرکت بعدی قرار است چه رخداد پیش بینی ناشدنی از دل جامعه به کف خیابانها فوران کند.  هر چه زمان می گذرد سطح آگاهی جامعه افزایش پیدا می کند، قدرت اقتصادی مردم بالا می رود و این نشان بسیار خوبی ست "
برای آینده یک دموکراسی خاورمیانه ای از نوع ایرانی." این موضوع را باید با خواص ژئوپولتیک منطقه مرتبط دانست      
» ادامه مطلب

کابوس

0 comments
مسخ شده ام، از وضعیتی که درون آن قرارگرفته ام هم رنج می برم هم لذت، باید انتحار کنم تا از این موقعیت خلاص شوم. همه چیز مثل یک گردونه تکراری از صبح تا شب اتفاق می افتد، احساس می کنم هوای بیرون برایم کافی نیست، یک وضعیت سکون است، شبیه یک باتلاق  وقتی که احساس می کنی با بیشتر دست و پا زدن پائینتر می روی و تنها زمان را از دست داده ای، هیچ چیز قابل برگشت نیست، زمان از دست رفته. گاهی خودم را لبه پرتگاه سقوط می بینم،  از بالا به پائین که نگاه می کنی همه چیز درون هوا معلق شده، درخت انسان کاشته اند و میان همه اینها یک زن میانسال با موهای کوتاه و طلائی که زیر نور آفتاب برق می زند به آرامی در حالی که دستانش را بالا گرفته و نگاه ملتمسانه به سمت پائین سقوط می کند 
در میان راه همه به جانورانی اخته مبدل شده ایم که در زمان بی خاصیتی حرکت می کنند، هیچ حسی ندارند. درون تفکرات دوآلیستی گیر افتاده ام حتی دانستن مسیر هم کمکی نمی کند هیچ چیز توان مقابله با لذتی که از این رنج می برم را ندارد. شده ام جمع اضداد
باید ترسید از دنیائی که هیچ تعلقی در آن نداشته باشی و باید گریخت از انسانی که هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشد. زمانی که در چیزی غرق می شوی همان تبدیل به کابوس تو خواهد شد
» ادامه مطلب

اعدام

0 comments
چرا اعدام نه، کمپین حق حیات راه انداخته اند، در ته قلب نداشته ام از مخالفین اعدام هستم به عبارتی به همان حق حیات معتقدم، از تماشای زجر کشیدن یک حیوان هم حالم ناخوش می شود. اولین بار که یک نفر را در حال جان دادن دیدم زمانی بود که با اتوبوس از محل خدمت سربازی از مشهد به خانه بر می گشتیم تازه به شهر چناران رسیده بودیم و من هم در حال خوش صحبتی برای هم خدمتیها که اتوبوس تکان سختی خورد و بعد از صد متری کنار جاده ایستاد اول تصور کردم که اتوبوس با ماشین جلوئی تصادف کرده، وقتی پیاده شدیم راننده رفته بود؛ شاید صد متر بالاتر یک نفر کنار گارد ریل مثل مرغ پر کنده در حال دست و پا زدن دیده می شد، برایم عجیب بود کم کم جلو رفتم همه همان دور ماتشان زده بود بالای سرش که رسیدم کودک 6 یا 7 ساله ای بود که سرش بین سپر و گارد ریل وسط جاده مانده بود، بخشی از مغز وسط سیاهی موهای تراشیده اش خودنمائی می کرد، مثل مار به خودش می پیچید و با چشمهای بسته روی آسفالت بالا و پائین پرتاب می شد، خروج ماده حیات را از وجودش احساس می کردی، ماجراجوئی تلخ و احمقانه ای بود، پدرش که آمد جسم کودک توی بغلش هنوز آرام و قرار نداشت، آنجا شاید هنوز غرور جوانی اجازه نمی داد تا واقعیت مرگ و زندگی را درک کنم جسم نحیف و لاغر کودک حاشیه نشین برای ماندن به سختی تقلا می کرد طعم شیرین زندگی زیر زبانش گیر کرده بود و به آسانی قادر به دل کندن نبود، برای او با همه سختیهایش زندگی باز هم ارزشش را داشت. تا اینکه پدرم مقابل چشمانم جان داد و درد نبودنش را از همان لحظه که جسمش بی جان شد احساس کردم باورش آن قدر سخت بود که برای اطمینان با همان وضعیت جنازه را به بیمارستان بردم
به همین خاطر مرگ انسانی دیگر به دستان قانون با علم و اراده قبلی برایم پذیرفتنی نیست، داستان اعدامهای زیادی را به خاطر دارم اما هر جور که فکر می کنم همه آنها محصول سیستم آموزشی همین جامعه بودند، جامعه دینی که قرار گذاشته تا همه را از جمله نمایش جفت گیری مرغ و خروس را هم اصلاح کند
چند وقت پیش یک موش بزرگ تووی انباری برای خودش جا خوش کرده بود، به اندازه یک فرغون خاک از کف انبار بیرون کشیده و مشغول لانه سازی بود از آن لانه های جاسوسی زیر زمینی که معلوم بود در آینده قرار است محل تجمع شبانه و براندازه ای پایه های نظام مقدسمان باشد، خلاصه بعد از تله گذاری حیوان مفلوک به دست سربازان گمنام زنده گیری شد اما معضل بزرگ بعد از آن روش معدوم کردن این بخت برگشته بود، هیچ کس نه می خواست جانش را بگیرد و نه آزادش کند. برایم جای سئوال شده بود که آیا باید به دلیل بهداشتی مثل ناقل بودن انواع بیماری و انگل و ضمن تخریب و زیان مادی باید با اجرای حکم اعدام از شرش خلاص شد و یا اینکه رهایش کرد تا در جائی دیگر دوباره به اعمال سخیف غریزی اش و تجاوز به حریم انسانها مشغول شود. درست مثل مجرمی که بعد از آزادی از حبس مجددا به اعمال مجرمانه اش روی می آورد.هر چه کردم جواب قانع کننده ای نبود از یک طرف ما با دخالت در طبیعت و کوتاهی در ایجاد فضا این بیچاره ها را به این روز انداخته بودیم و از طرف دیگر این زبان بسته به طور ذاتی برای حیات انسان مضرات زیادی دارد و جایش نباید اینجا باشد.
به هر حال آیا باید گاهی به قانون حق داد تا از شر مجرمینی که اعمال مجرمانه اش بخشی از وجودشان شده خلاص شود و برای تنویر افکار عمومی دست به اعمال وقیحی مثل اعدام بزند یا خیر؟ همه اینها مسئله ای ست که در پایان می شودبه نتیجه رسید مرگ چاره آنها نمی تواند باشد با اینکه شاید مقایسه موش و انسان از جهاتی درست نباشد اما حق حیات برای همه می تواند وجود داشته باشد گرچه فکر کنیم تصویری که حیوان از دنیا دارد محدود است اما برای آن زبان بسته هم زندگی شیرین است.

» ادامه مطلب

تکرار تاریخ

0 comments
هوا سرد شده، باران بهاری ول کن نیست در این نیمه های شب صدای شر شر باران و تیک تیک عقربه های ساعت سکوت را در خود می شکند، سرما از نوک انگشتان پا مثل مار به طرف بالا حرکت می کند. این روزها اینترنت نا ندارد پارازیت حاضر نیست کوتاه بیاید، از وقتی که محمد جواد و رفقایش رفتند برای توافق لوزان اینترنت اول از همه از تک و تا افتاد بعد هم پارازیت از زمان تفاهم شدت گرفت، در این موارد رئیس جمهور و دارو دسته اش به پر حرفهای بی عمل شبیه اند چون اینجا عرصه داخلی ست و قوه مجریه فقط کمی می تواند مثل یک سگ ترسو از دور هارت و پورت کند. رهبر و عمله هایش جای زیادی برای نفس کشیدن کسی باقی نمی گذارند. واحد خرچنگ سپاه در قسمت مخابرات مسئول پارازیت اندازی  و بخشی دیگر هم مسئولیت نشستن روی کابل اینترنت و پائین کشیدن فتیله را عهده دارند. 
خفقان مثل تاریکی شب خیمه انداخته روی همه چیز از کسی صدائی در نمی آید در همه کوچه پس کوچه های شهر هیچ رهگذری نیست، خیابان پر شده از سگهای ولگرد و جائی برای جولان گربه ها نیست شب که می آید سکوت همه جا را پر می کند از همهمه روز خبری نیست انگار همه مرده اند اما در این شهر همه به خوابی عمیق فرو رفته اند، شاید هم خودشان را خواب زده اند
وقتی که در عرصه خارجی حکومت کوتاه می آید در داخل فشارها افزایش می یابند، اعدامها و بازداشتها بیشتر می شود، شاید این یک واقعیت است برای حاکمین نظام توافق دست کمی از جام زهر نیست تاریخ مدام در حال تکرار شدن است هشت سال جنگ فرسایشی با خسارات جبران ناپذیر انسانی و اقتصادی و 8 سال فشار تحریم و حکومت پلیسی با آسیبهای مختلف به اقتصاد و مردم و افزایش شمار اعدامها و بازداشتها، درست در تیر ماه 67 جام زهر را خمینی نوشید و در شهریور ایران شاهد اعدامهای فله ای بود، اسیر ماجراجوئی گروهی دیوانه شده ایم حالا باید منتظر خشم دیکتاور بیمار درون کشور باشیم که بعد از توافق تیر ماه اتفاق خواهد افتاد. تاریخ تکرار می شود پس از فتح خرمشهر غرب و اعراب به ایران پیشنهادی جهت پایان جنگ و جبران خسارتها ارائه کردند که رد شد و در نهایت با خفت پس از 8 سال نابود کردن سرمایه های ملی و به جای گذاشتن میراثی نحس تن به شکست دادند، حالا درست در همین زمان این رخداد تکرار می شود قبل از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و اعمال تحریمها غرب با بسته پیشنهادی کمکهای اقتصادی، علمی، صنعتی و کشاورزی و....سعی داشت تا به این مناقشه پایان دهد اما حالا حاکمین و مردم ما باید بعد از این همه سال سختی و جنایتی که بر مردم روا شده تنها به تعلیق تحریمهائی که در این هشت سال اعمال شده در ازای غنی سازی 3.5 درصدی راضی باشند انرژی هسته ای که مسلما ارزشش کمتر از این همه فشار و آسیبهای اقتصادی و انسانی بود
اگرچه با این همه در هر دو زمان تاریخی باید خوشحال باشیم که حکومت مجنونین دست از ماجراجوئی بر می دارد و بیشتر از این مردم و کشور را متحمل خسارت نمی کند سکوت ما مردم همراهی در این جنایات است
    
» ادامه مطلب

ایران قدرت خاورمیانه

0 comments
باور این موضوع کمی دشوار و دور از ذهن به نظر می رسد ایران همزمان در سه جبهه خارجی جنگ حضور لجستیکی دارد از حزب الله و حماس حمایت می کند و با وجود مشکلات اقتصادی و همزمان با کاهش قیمت نفت بر اوضاع داخلی کشور و مخالفین کنترل کامل دارد. در این صورت باید به نظام تحریمها شک کرد و یا اینکه نباید قدرت ایران را در منطقه دست کم گرفت. 
اگر واقعا جمهوری اسلامی دارای چنین توانائی  است که در چندین عرصه مشغول جنگ و کنترل اوضاع داخلی باشد تعجبی نیست که محمد جواد و عباس ننه و حسین فری با رفقا قبل از 31 مارس زیر میز مذاکرات زده و کافه لوزان را به هم بریزند
به نظر این مسئله بیشتر به بزرگنمائی عربستان برای دشمنی بیشتر با ایران باز می گردد در حقیقت عربستان سعودی و آل سعود را باید همان برادرخوانده نتانیاهو و حزب لیکود اسرائیل دانست که قصد ایجاد ایران هراسی در منطقه و خاورمیانه را دارند و به همراه شرکاء مصری و تُرک از فرزندان ناخلفشان در داعش و القاعده برای گسترش سلفی گری و کوبیدن پرچم اسلام سنی آل سعود عثمانی حمایت می کنند
با این وجود ایران از چنین توانائی برخوردار نیست و چاره ای ندارد جز اینکه در یکی از این جبهه ها کوتاه بیاید و بهترین راه حل برای ایران این است که زودتر در جبهه هسته ای به توافق برسد تا از فشار تحریمها بر اقتصاد کشور کاسته شود هر چند  برداشتن تحریمها به گفته سران مذاکرات نیاز به زمان دارد.و من و شما می دانیم که به نفع نظام است تا مردم، برای آنهائی خوب است که می خواهند سرمایه های مملکت را خرج کشت و کشتار عراق و یمن و سوریه و لبنان کنند 
» ادامه مطلب

خود منفی

0 comments
به باوری ذات زندگی بر زوال بنا نهاده شده انسان تنها به سوی فنا حرکت می کند هنگامی که قبل از اختراع ساعت و کشف زمان سپیدی مویش را درآئینه آب چشمه ای که هر روز از ان آب می نوشید مشاهده کرد، انسان گاهی آگاهانه و یا بصورت یک عمل غریزی دست به این خودتخریبی می زند بعبارتی با خودش و همه دنیا لج می کند از کودکی که به غذایش لب نمی زند تا انسانی که با سیگار به جسمش آتش می زند همه قصد اعتراض دارند انسانی که نادیده انگاشته می شود، هنگامی که تحقیر شود شکوائیه به وجود خودش می برد تا صدای اعتراضش را به گوش دیگران برساند، کودکی که لج کرده و غذایش را نمی خورد خواسته ای دارد که در مقابل قدرت بزرگترها قادر به برآورده کردن آن نیست پس دست به خودتخریبی می زند با خودمنفی اش به نبرد با قدرت تحقیرکننده بزرگتر می رود به نوعی انتحار می کند تا خواسته اش را بر کرسی بنشاند اگرچه در این نوع اعتراض شاید هیچ نشانه ای از تمنای انسان عاصی نباشد. پس نیاز هست تا اطرافیان ازروی آثار گذشته پی به هدف انسان خودتخریبگر ببرند
اعتراضات مدنی و اعتصابات را باید در زمره همین خودمنفی قرار داد، انسان به قصد اعتراض از منافعش می گذرد خودش را نابود می کند تا شاید به هدفش برسد که این هدف ممکن است به نابودی جبهه مقابل نیز منجر شود، به همین دلیل برای این سبک از مبارزه ذاتی انسان باید حد و مرزی میان عقلانیت و جنون قائل بود و یک بمبگذار انتحاری را با  یک زندانی سیاسی که در اعتصاب غذا به سر می برد در کنار هم قرار نداد هر چند در هیچ کدام نمی توان یک منطق درست و حسابی سراغ گرفت اما همین که اهداف و نتایج می تواند متفاوت باشد باید این دو را از همدیگر تمیز داد.
» ادامه مطلب

جنگ فرسایشی

0 comments
نمی دانم چند کشور را می توان سراغ گرفت که همزمان در چند جبهه خارجی در حال جنگ و نزاع باشند و همزمان فضای ارعاب و سرکوب را در داخل جامعه حاکم کنند بطوری که کنترل امور را کاملا در دست داشته باشند، حکومت اسلامی در سه جبهه سوریه، عراق و یمن در حال جنگ است و از طرفی هم درگیر مسئله هسته ای و تحریمها که خود عامل رکود اقتصادی است که باید کاهش قیمت نفت در بازار جهانی را هم به این رکود اضافه کرد، مخالفین حکومت و ناراضیان هم کمنیستند و بخش اعظمی از جامعه ایرانی را شامل می شوند، با این حال حکومت ایران از چنین توانائی برخوردار است به آنها باید لقب اساتید جنگ فرسایشی داد، به خوبی در طی زمان همه چیز را نابود می کنند. باید نشست و تماشا کرد که چطور در عرصه خارجی عمل می کنند آیا در مقابل عربستان و متحدینش بر سر مسئله یمن کوتاه می آیند. آیا کشوری که تا این حد تحت فشار تحریمهای نظامی و اقتصادی باشد می تواند در چندین جبهه داخلی مشغول نبرد باشد به نظر نمی رسد تحریمها تاثیر داشته باشند. در این صورت حکومت باید بر سر مسئله هسته ای کوتاه آمده تا بتواند در جبهه های دیگر موفق باشد اما از طرفی مسئله هسته ای مانند سوپاپ اطمینان برای فشار به نیروی مقابل در میادین دیگر جنگهای خارجی است.
با همه آنچه که گفته شد جمع زیادی از مردم ایران مانند من روز تغئیر این حکومت جلاد را انتظار می کشند، از هر راهی وارد می شویم اما این حکومت است که محکمتر از قبل ایستاده و مخالفین را تک تک کنار می گذارد و بخوبی نشان داده که در این راه حتی برای نزدیکتر کسانش هم ارفاقی قائل نمی شود. شعار آنها این است حفظ نظام به هر قیمتی، از ما باش و با ما باش هر جنایتی مجاز است جز اینکه پایت را از گلیم بیرون بگذاری و موی دماغ ما بشوی، می توانی خاوری باشی یا موسوی و کروبی انتخاب با خودت است حتی می توانی مرتضوی باشی 
همانطور که گفتم آنها اساتید جنگهای فرسایشی هستند، مثلا در مورد مخالفین داخلی خوب می دانند که چطور گروه ناراضیان را درگیر مسائل جزئی مثل فیلترینگ، حجاب اجباری، جمع آوری ماهواره، پارازیت و.........کنند در تمام مدت شما مشغول به مبارزه با موانع سطحی شده ای، بحث مبارزه با حجاب خوب است مثلا کار مسیح علینژاد خوب بود او با دادن آدرس اشتباهی حکومت را به چاله ای می اندازد که خودش کنده است، در ابتدا تندروها بازی خوردند اما آچمز نشدند احمقها درون حلقه افتادند اما مسئله حجاب مسئله اصلی زنان ایران نیست من و شما همه می دانیم که حکومت هیچ وقت تا زمان حضور سایه شومش بر سر این آب و خاک در این زمینه کوتاه نمی آید و چنین اجازه ای به هیچ کس نخواهد داد، این همان جنگ فرسایشی حکومت است که شما را درگیر یک تار مو می کند، مشغول فیلترشکن می شوید، سالهای عمرتان صرف پرداختن به عقده های جنسی فروخورده  دوران نوجوانی تان می شود و بسیاری از این مسائل پیش پا افتاده در حالی کد صحیح مبارزه با حکومت آگاهی است پاشنه آشیل دیکتاتوری مذهبی اینجاست مردم به جای اینکه سرگرم مسائل فرسایشی بشوند باید به سطحی از آگاهی برسند که دیگر دیکتاتوری تبدیل به اقلیت ناچیز شود در این زمان می توانند آگاهانه آنها را کنار بزنند جای اینکه در صفوف نمایش اعدام شرکت کنند و یا همکار دیکتاتور در سرکوب و ارعاب باشند در کنار هم قرار بگیرند، از صفات دیکتاتور است که مردم را روبروی هم قرار دهد، وقتی کسی نقش جلاد را به خود نگیرد وقتی همه اسلحه را زمین بگذارند دیکتاتوری خود بخود نابود می شود.

» ادامه مطلب