خودخواهی تا خونخواهی

0 comments
دیروز جائی رفته بودم برای کار، نمی دانم از بد روزگار بود یا از همان خوبیهائی که آخرش به آنجائی که ختم می شود که از کرده خود مثل سگ پشیمان می شویم.
راستی تا یادم نرفته یک کبوتر بخت برگشته همچین خوشکل و رعنا درست موقع کار اومد نشست روی بخت ما که فکر کنم این می خواست برینه به این بخت پر بار. خلاصه نامردی نکردیم گرفتیمش، حیوان فلک زده انگار از قحطی آمده بود انقدر گرسنه و تشنه که با دیدن آب و دان داشت خود را وا می داد وسط ظرف آب ...... با خودم گفتم حیوان زبان بسته توام اسیر این موجود دو پا و خودخواهیش شدی. چند روز که از خانه ات دور شدی نتوانستی قوت خودت را مثل بقیه پرنده ها حتی یک گنجشک فسقلی پیدا کنی.
می بینید با این خودخواهی بیمورد چه کارها که نمی کنیم، پرنده درون قفس بعد از مدتی پرواز کردن را فراموش می کند وقتی از قفس رهایش می کنی چند متر بیشتر توان پرواز ندارد. حیوان بیچاره از اصل خود دور افتاده.
می گوید عشق است، دوست داشتن زیاد است. اینجا به کبوتر بازها می گویند عشق باز. راست است اما اینکه عشق نیست خودخواهیست، حیوان بیچاره را برای خاطر دل خودت اسیر می کنی و ازادی اش را می گیری تا جائی که آنقدر وابسته می شود که دیگر بدون تو قادر به ادامه زندگی اش نیست، حیوان زبان بسته دیگر عشقی به تو ندارد، این وابستگی است. حالا که دیگر از این زبان بسته خسته شده ای حتی قادر به رها کردنش هم نیستی، حیوان دیگر قادر به ادامه زندگی اش بدون تو نیست.
می بینید چقدر خودخواهیم، در روابط میان خودمان هم همینطور رفتار می کنیم، ابتدا یکدیگر را از دوستی بی اندازه وابسته می کنیم بعد رهایش می کنیم، طوری که دیگر به تنهائی زندگی برایش زجرآور می شود. پس حس انتقام سر باز می کند و چه خونها ریخته شده و ریخته خواهد شد بخاطر این همه خودخواهی انسان، که هر چه را دوست دارد به بند می کشد.
آزاد زندگی کنیم وابستگیها را فراموش کنیم، اجازه ندهیم ما را به بند بکشند.
چه فلسفه مزخرفی دارد زندگی، همه با آنکه از این قصه آگاهند باز حاضرند به چنین خفتی تن دهند و خود را اسیر کنند، اسیر خاک.

» ادامه مطلب

آزاد زندگی کن

0 comments

عشق

آرزومند سعادت نباش

زیرا نفس همین آرزو مانعی بر سر راه است

زندگی ات را به آرزو زنجیر نکن

و به هیچ هدفی چشم ندوز

آزاد زندگی کن

لحظه به لحظه زندگی کن

و از چیزی نترس، از ترس هم آزاد شو

زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم

چیزی هم به دست نمی آوریم

و وقتی این را بفهمی

کمال زندگی ات تحقق می یابد

اما هیچ گاه مثل یک گدا به دروازه های زندگی نزدیک نشو

هیچ وقت گدائی نکن

زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی شوند

آشو--یک فنجان چای


» ادامه مطلب

خیال مرده

0 comments
همیشه آخر قصه این بود
درد بی درمان
__________________________
شراب تلخ یادآور دردهای انتهای شب
ناله های بی صدا و پیوند سکوت و تاریکی، بغض فروخورده
هوای خالی اتاق بی کسی
نفسهایم را می شمارم از بالا اوردنت در این حال خفگی
نمی دانم، نفس نفس می زنم چرا؟!! اینجا زیر آب
» ادامه مطلب

تعفن زندگی

0 comments
دیریست که در این دیار همه مرده اند,
مردمانش سالهاست که برای هیچ با هم می جنگند,
همه جا بوی مرگ می دهد,
صدای گذار نیستی را در میان صداهاشان می شنوی
به دور دستها نگاه می کند چیزی نیست,
و گذشته ای که پر شده از حسرت,
آه ,

...................

» ادامه مطلب

دوست تنهائی

0 comments
هر وقت که دلم می گیرد و به زمین و زمان فحش و ناسزا می دهم به سراغش می روم، آرام و بی صدا حتی ساکت تر از خودم کنارم می ماند و بی آنکه گلایه ای کند می سازد و می سوزد تمام دود آبی اش که مانند مار در هوا پیچ و تاب می خورد و بالا می رود حرفهای نا گفته ایست که سالهاست درون خود ریخته ام و همه اینها مرا فریاد می کند. دردهای درون سینه را التیام بده رفیق، اسیر دروغهای انسان شدن دردناک تر از سرفه های مرگ آور توست. باورت کردم، می دانم که برای همیشه اینجا کنارم می مانی و ترکم نخواهی کرد.

آهی می کشم ناله سرد درون سینه ام در هوا موج می خورد. دستانم را بگیر و از این گذشته تلخ نجاتم بده..........

آسمان گنگ است، فقط برای کرها پژواک دارد. کافکا
» ادامه مطلب

بی هویت

0 comments
روزهای سختی را از پیش روی می گذرانم، از چگونگی اش چیزی نمی دانم فقط می دانم که می گذرند و مهم همین است، تمام خنده هایمان زهر خندی بیش نیست، اصلا به خنده نمی ماند تنها تلخیست که در چشمانم موج می زند. تا به این اندازه خودم را ضعیف و ملول احساس نکرده بودم دلم می خواهد بنویسم اما قلم هم قادر به شرح دردهای درون سینه ام نیست.
مانند این است که اینجا درون قلبم درست سمت چپ چیزی گیر کرده است و به سینه ام فشار می آورد طوریکه نفس کشیدن هم برایم زجرآور شده و همه دم و باز دمم صدای ناله خفه شده ایست درون سینه، با هیچ گریه ای نمی توان این بغض را ترکاند و این عقده درون سینه را باز کرد، فقط می توان بودنش را تحمل کرد و زجر همزیستی اش را به دوش کشید.
این روزها به انسان بی هویتی می مانم که در میان این همه انسان باز هم تنهایم، دلم می خواهد بلند بلند حرف بزنم و دراین بیابان گمراهی دردهایم را فریاد بکشم، به دنبال یک گوش شنوا می گردم تا آنچه درونم مانده و پوسیده بیرون ریخته و بر سرش فرو بریزم. وقتی زخمهای درونت سر باز می کنند دیگر هیچ مرهم و زمادی قادر به درمانش نیست حتی بازگو کردنشان تنها برای مدتی کوتاه آرامت می کنند اما دوباره این بغض درون سینه ات حبس می شود و مانند تیغ از درون تمام وجودت را می خراشد و آنقدر بیرحمانه این کار را تکرار می کند تا هنگامیکه خودت تصمیم به مرگ و نیستی بگیری، اما مرگ هم تو را آرام نمی کند هیچ چیزی نمی تواند تو را آرام کند حتی او که این خراشهای خونین را بر روی قلبت به جای گذاشت. این نهایت پوچیست و زمانیست که تو رو به اضمحلال می روی تا آنجا که نیست و نابود شوی. این سرشت آدمیست که هیچ چیز آرامش بخش وجود خراشیده اش نمی تواند باشد.
و این من هستم در هیاهوی مردمان شهر احساس می کنم در بیابانی تاریک تنها مانده ام و تنها صدائی که می شنوم صدای کوبیدن ضربان قلبم به روی سینه است و نفسی که به سختی بالا می آید و همه اش آه و دردیست که فریاد می کند،................
» ادامه مطلب

Piaf

0 comments

خواندن برایم راهیست برای گریز به دنیائی متفاوت، و جائی که من دیگر بر روی زمین نیستم.
ایدت پیاف تولد 19 دسامبر 1915، درگذشت دهم اکتبر1963، در نظر بسیاری بعنوان یکی از پر طرفدارترین خوانندگان فرانسوی شناخته می شود. او با صدای پر از احساس و سوزناکش اشعار رومانتیکی را می خواند که در ارتباط با بسیاری از اندوهها و مصیبتهای خودش و خاطرات تلخ بیاد مانده از دوران کودکی اش بود.
معروفترین آهنگهائی که او اجرا کرده است عبارتند از:
La Vie en Rose (1946), Milord (1959), Non, Je Ne Regrette Rien (1960)
بیماری آرترید روماتوئید ایدت پیاف در اوایل سن سی سالگی شدیدتر شد. مشکل جسمانی او هنگامیکه لنگ لنگان بر روی صحنه می رفت و یا وقتی که دستانش را در زمان خواندن حرکت می داد اغلب اوقات قابل تشخیص بود.
زندگی پیاف در کشمکش با بیماری اش به گونه ای کامل در فیلم زندگی زیباست (زندگی یک گل سرخ) La Vie en Rose به نمایش گذاشته شده است. این فیلم شرحی است بر زندگینامه این خواننده معروف از دوران کودکی تا زمان مرگش. ( مارین کوتیارد شخصی که در دوران بزرگسالی پیاف ایفای نقش می کند موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن برای این فیلم می شود)
یکی از بهترین اجراهای پیاف که برای اولین بار چند سال پیش از مرگش خواند ترانه " نه، من از هیچ چیزی پشیمان نیستم"
Non, Je Ne Regrette Rien است. که متن این آهنگ را به انگلیسی بهمراه ویدئو آن می توانید در زیر مشاهده کنید.



No, nothing at all,
No, I don’t regret anything!
Neither the good that’s been done to me,
Nor the bad;
It’s all the same to me!

No, nothing at all,
No, I don’t regret anything!
It’s been payed for,
swept (away),
Forgotten.
I don’t care about the past!

With my memories
I have lit the fire!
My disappointments, my pleasures,
I no longer need them.
Swept away are the loves
with their trembling,
swept away forever!
I start again at zero.

No, nothing at all,
No, I don’t regret anything!
Neither the good that’s been done to me,
Nor the bad;
It’s all the same to me!

No, nothing at all,
No, I don’t regret anything!
Because my life,
because my joy,
today
begins with you!

منبع




» ادامه مطلب